سال نو تون هم مبارک

از یه مادرکراکی زندانی و پدر نامعلوم با 700 گرم وزن تولد اومد بعد از یک ماه زیر دستگاه تنفس مصنوعی تقلا برای زنده موندن و  ترک مواد مخدری که از بدن مادرش توی بارداری بهش رسیده بود حالا با 1400 گرم وزن مرخصه به پرورشگاه.

اون یکی اسمش عسله. هم اسم دختر من. سه ماهشه به خاطر استنشاق مواد مخدری که مامان و باباش توی اتاقی که اون هم هس مصرف می کنن عفونت شدید ریه داره. چون آمادگی ترک رو نداره روزانه مقداری مورفین توی رگش تزریق می کنیم تا کم کم دوزش رو پایین بیاریم و ترکش بدیم.

جدا بیمارستان داره به یک مرز بازپروری معتادین کودک و نوزاد تبدیل می شه.

 

 

/ 21 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nazi

nemidonam chi bayad begam.man va hamsaram 10 sale ke baraye dashtane bache talash mikonim va nemishe on vaghat in mojode bigonah bayad in jori nabood beshe kash ghanoon ma in ghadr dast va pa gir nabood va mishod hamin alan in bache ra as daste in zendegi nejat dad

مینا

بِای ذنبٍ وَُلَِدَت

علیرضا مترصد

ابروهامونو میدیم بالا هوای آلوده تهرانو میدیم بیرون از ریه ها از بالای عینک نگاه میکنیم و سر تکون میدیم. کار دیگه ای میشه بکنیم؟

بلند آشیان

سلام. خوشحالم که بعد از مدتی باز نوشته هاتونو می خونم. درباره این پست باید گفت لعنت بر باعث و بانیش. [گل]

نیک‌آیین

خب گمانم دویش از همه مسرت‌بخش‌تر بود و سه‌اش از همه امید‌بخش‌تر. همین

نیک‌آیین

این کامنت قبلی یک چیز دیگر بود که ربطی به این پست نداشت... کلا کدام خری می‌تواند در مورد این پست از امید و مسرت حرف بزند؟ در کل می‌خواستم بگوین دل ما به اندازه کافی بندخورده است که اینطور می‌لرزانیش... در کل چیز دیگری هم که می‌شود اینجور وقتها گفت این است که خدا همه‌مان را کمک کند. هم اینها را، هم ما را، هم به‌خصوص آنها را.

ارماییل

نمیدونم چی بنویسم؟ تاسف و اشک چه چیزی رو از حال این بچه ها دوا میکنه ؟ [ناراحت] برای صبر شما [گل]

ارماییل

خودتون حالتون خوبه ؟ دلم تنگ شده بود بعد از شش ماه تازه دارم وبلاگهای بچه های مجازی رو میخونم. دلم تنگ شده بود برای این محیط