این روزها

1- توی دفتر پرستاری نشسته ایم اقایی می اید: رییس پرستارها کیه؟ ... بله بفرمایید... آمدم بگویم می شه سه شنبه ها و جمعه شب ها پرستارهایی را  کشیک بگذارید که به جومونگ علاقه نداشته باشند.

 

2- موبایل من زنگ می زند شماره ناآشناست اما از آنجایی که مدت زیادیه از دادن نمرات دانشجوها گذشته با خیال راحت گوشی را برمی دارم اما... سلام استاد، توروخدا تورو جون بچه هاتون... تورو جون مادرتون... تورو جون باباتون... (نمی دونم چرا جون شوهرتون رو نمی گه ؟؟) من می خوام مشروط نشم... آخه این آخر ترم خیلی دپرس بودیم ... واسه قضیه موسوی دیگه... استاد توروخدا درکمون کنین... من توی ستاد تبلیغاتی بودم... روز امتحان ما، درست سه روز بعد از اعلام نتایج انتخابات بود... چشمامون سیاهی می رفت سوالات رو نمی دیدم... روز قبلش ما توی آزادی کتک خوردیم....................................

من: خیلی خوب بابا چند نمره می خوای

 

3- توی بیمارستان باز هم در دفتر پرستاری آقای تبعه افغانی می آید: بچه ام توی اورژانسه نیاز به بستری داره می گن جا نیس می خوان بفرستنش جای دیگه...

خوب دیگه اقا اگه بیمارستان جا نداشته باشه از طریق یک جایی به نام ستاد برای شما جای دیگری توی یک بیمارستان دیگه پیدا می کنن و تا اون موقع بچه شما در اورژانس سرویس مراقبتی و درمانی داره...

نه من می خوام بچه ام همینجا بستری بشه...

اگه جا بود که بستری می کردیم جا نداریم فعلا تخت ها پره...

 حالا یک کاری بکنین...

نمی شه اقا شرمنده...

اگه افغانی نبودم چی...

 فرقی نمی کرد باز هم جا نداشتیم...

دروغ می گویید خودم دیدم الان یکی را بستری کردید...

اقا اون نوزاد بود توی بخش نوزادان یک جای خالی داشتیم بچه شما که توی انکوباتور جا نمی شود باید تخت بزرگ خالی باشه که نیست...

دروغگوها حقتونه هر بلایی سرتون بیاد یکی دوسال دیگه باید بیایید افغانستان پناهنده بشید اونوقت بهتون حالی می کنیم.

 

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامی

چه استاد با حالی ببخشید ..مهربونی.!! خدا وند زیاد کند .هم بر تعداد هم بر کیفیت .[لبخند]

نو اندیش جوان

سلام . خوبی ؟ ببخشید که یک مدتی نبودم . گرفتاری دیگه !! به هر حال خوشحالم از دیدار مجدد . راستی من به روز هستم . مطلبی انتقادی است . منتظر نظراتت هستم .مثل همیشه .

نو اندیش جوان

مطلب جالبی بود . بخصوص اون دانشجوی بیچاره . خیلی ها امسال مشروط شدند . [گریه]

مرجان(کمی پاکنویس...)

1.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!:)) 2.تو چه استاد خوبی هستی!!:* 3.وا!این یارو یه چیش بوده ها!! ماجراهای جالب بیمارستانی...دلم تنگشون بود...

رویا

اي واي ددم بر دانشجويي! ياد جوونيا افتادم و تنها نمره ي تك كارنامه ي دانشجويي ام .اون نمره 9 كه استاد به علت بيش از 10 جلسه غيبت 10 نمره ازم كم كرد و منم خم به ابروي مبارك نياوردم و هيچ ترم ديگه اي اون در س رو نگرفتم كه چشمم تو چشمش نيفته و دلم به تاپ تاپ نيفته و اينا ! بعدش فك مي كني چي شد؟ ترم اخر ارائه نشد و معرفي با استاد گرفتم. با كي؟ با همون! چند؟ 20! اين افغانيه رو با اين اعصاب اين روزاي من اگه من جاي تو بودم پا مي شدم مي نداختم دنبالش. همينمون مونده بود افغوني برامون شاخ شونه بكشونه

رضا.ن

1-مردم نازنین که هر چی به خوردشون بدن میشینن می بینن.بد جو می گیرتشون طرفدارشم میشن.بعد از یه مدت به بقیه هم توصیه می کنن که حتما ببینید و اگه نبینید نصف عمرتون بر فنا رفته! 2-خوب نمره بدید بره دیگه.مگه آسمون به زمین میاد؟ یه استاد داشتیم این ترم همه رو بی خود و بی جهت پاس کرد،هیچ کسم هیچی بهش نگفت. دانشجوها را قبول کنید تا بعدا شما رو هم قبول کنند(جمله ی قصار بود.)راستی دکترای پرستاریم داریم؟ بعد اگه دکترا بگیرید دکتر صداتون می کنن یا پرستار؟ 3-خیلی وقته که افغانی و عرب و گینه ی بیسائو یی و... همه از این حرفا به ما می زنند. حالا اگه همون موقع یکی از حاج آقاهای اسمی هم براتون میومد می رفت یه بیمارستان دیگه؟

سینا

اين آخري رو خوب اومده

جینا

سلام این آخری ، این آقای افغانی عجب شاهکاری بود !!![تعجب] خدا به دادمون برسه زیر دست اینا نیفتیم !

حمیده

یه چیز جالب توی سفر اخیرمون داشتیم با بچه ها پانتومیم بازی می کردیم به سبک درباره الی یکی از موضوعاتی که گروه حریف انتخاب کرده بود تا ما برای هم گروهی هامون پانتومیمش رو اجرا کنیم "رئیس موپالمو" یا بوفالمو یا خلاصه اون رئیسه بود. جالب اینجا بود که توی گروه 8 نفره ما 3 تای دانشجوی دکترا وبقیه فوق لیسانس بودند!!!

ارماییل

چه مصیبتیه این جومونگ . هیچوقت برای نمره به استادا رو ننداختم . البته من برای معدل الف کمی نمره کم می آوردم و نه برای مشروطی ! ترم بعد جبرانش میکردم و معدل کل رو الف نگه میداشتم. دلم گرفت برای 3 :‌ چرا آخه . چرا اینهمه کینه نسبت به ایرانیها ؟ قرار باشه زنده باشم یا نباشم توهمین ایران خودمون می میرم.