چه مردم متمدنی هستیم

توی ترافیک مانده ام. یک بیست دقیقه ای هست. ماشین سمت راستم که کمی جلوتر ازمن ایستاده،  یک مزدای سفیده .آقای راننده دارد نارنگی میل می فرماید. از کجا فهمیدم. از انجایی که پوست های نارنگی اقای محترم از پنجره ماشین پرتاب شد بیرون. راننده ماشین عقبی ایشان که یک وانت باشد، دستش تا آخر توی دماغشه دارد غور می کند. پنجره ماشینش بازه و صدای ضبطش بلند. فتانه می خواند (راستی خیلی وقته از این خواننده خبری نیست). ماشین سمت چپم پژوی دویست و ششه که آقای راننده محترمش زل زده به دختری که داره از خیابون رد می شه. از آن زل زدن ها که اگر با رت باتلر آشنا باشید و توصیف اسکارلت از نگاه کردن ایشان را بشناسید می فهمید چی میگم. از انجایی که از این طرف تا آن طرف میدان توحید کلی راهه. آقای محترم سرش حالاحالاها گرمه. دخترک خیلی هم بد حجاب نیست البته. ماشین عقبی سمت چپم یک پیکان قدیمیه و کلی قراضه. آقای راننده از فرصت استفاده کرده و دارد دستی به سر و روی ماشین می کشد. شیشه ها را پاک می کند و البته ات و آشغال های صندلی عقبش را می تکاند بیرون. خوب باید از فرصت ها استفاده شود. من این وسط چیکار می کنم. دارم تو کارایی که به من مربوط نیست فضولی می کنم.

/ 5 نظر / 13 بازدید
محمد

همه هم اینقدرها که ماشین های اطرافت بودند بی کلاس نیستند... باور کن.

کتایون

کار شما از همه جالب تر بود. دست همه ی ما رو هم گرفتین با هم رفتیم فضولی[نیشخند]

نیک‌آیین

18 امتیار. بعد از خانمی که داشت از خیابان رد می‌شد شما بهترین کار ممکن را در آن ترافیک می‌کردید.

حميده

خوب وقتي زير گذز توحيد افتتاح بشه، ديگه حتي وقت نداري توي احوالات مردم دور و برت كنكاش كني،پات رو مي گذاري رو گاز و مثل بقيه لحظات زندگي ماشيني ما به هيچ چيز جز مقصد توجه نمي كني

علی

من که باورم نمیشه. مگر اینها از کرات دیگر تشریف آورده باشن. ما بسیار آدمهای با شخصیت با فرهنگ تشریف داریم. بجز عده معدود که تازه به دوران رسیده اند. از این بابت هم ناراحت نباش قرار باباجانشان برای ارتقای سطح کیفی و کمی اینها به خارج روانه کنند. اصولا بعد از هر انقلاب اینجور کارها متصوره.[دست]