می گوید:

15 سال ناباروری داشتم چند بار هم تلقیح خارج رحمی کردم (IVF) نشد که نشد سه سال بود که دیگه دست از درمان کشیدم و تقدیرم رو پذیرفتم و گفتم خدایا لیاقت مادرشدن ندارم. یک روز خواهرم گفت "یک زن و شوهر بی چاره ای دنبال یک نفر می گردند که رحمش رو اجاره بده پول هم ندارن (تعرفه اجاره رحم 15 میلیون تومنه بعلاوه هزینه مراقبت های دوره بارداری و سزارین و غیره) خلاصه خیلی درمانده ان چون فقط مشکلشون یک رحم اجاریه" بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم به شوهره گفتم من که خودم لیاقت مادرشدن نداارم بزار یک نفر دیگه رو به مرادش برسونم. خلاصه حاضر شدم بدون پول رحمم رو به جنین اون زن اجاره بدم. داروهای آماده سازی رحم رو مصرف کردم و دو سه ماهی تحت نظر بودم روز عمل که رفتم اون زن رو توی اتاق بغل گذاشتن و من هم این طرف دراز کشیدم و اماده شدم مهمون کوچولوم رو توی بدنم بپذیرم. حال عجیبی داشتم اما همینطور اشک می ریختم و می گفتم خدایا من رو قابل ندیدی حالا بنده ات من رو قابل دید.... خانم دکتر اومد توی اتاق معاینه ام کرد و بعد از کلی من و من گفت: اون زن تخمک اماده برای لقاح نداشت اما تو رحمت کاملا اماده اس تخمک هم داری زنگ بزنیم شوهرت بیاد برای خودت لقاح رو انجام بدیم... گفتم خانم دکتر بی خیال ده بار این کار رو کردیم نشده دیگه حوصله ناامیدی بعدش رو ندارم. خانم دکتر گفت حیفه ها این دفعه رو امتحان کن.

گفتم علی اله موبایلم رو بدین زنگ بزنم به شوهرم. .. اون روز جنین کوچولوی خودم رو مهمون بدنم کردن .  نتیجه اش این کوچولی که می بینید.

/ 5 نظر / 31 بازدید
مهسا

با سلام دوست عزیز،وبلاگ خوبی داری،بهش بیشتر برس [لبخند] من هم گروه اینترنتی دارم،با کلی مطلب جذاب و قشنگ،هر کی عضو شده کلی از دوستاش هم آورده تو گروه ما و محیط خیلی شاد و پر از خنده ای داریم! البته گاهی هم غم داریم ولی کمه [خجالت] اگه میخوای بیای پیش ما به آدرس که گذاشتم سر بزن،منتظرتم [قلب][لبخند]

کتایون

چه نازنینه ... امیدوارم پیش پدر و مادرش خیلی خیلی خوشبخت بشه.

ليلا

چه موجودي است اين كوچولو با اينهمه عشقي كه از سالها قبل از تولدش احاطه اش كرده بوده است. خداوند نگه دارش.

دیوانه

معجزه خبر نمی کند... با احتیاط ناامید شوید...[گل]