چرا مردمو تفهیم نمی کنیم ؟ (از خاطرات دانشجویی ام)

به خاطر فشار خون بالا،‌نارسایی قلبی پیدا کرده بود و به خاطر نارسایی قلبی نارسایی کلیه. به خاطر همین باید میزان مایعات دریافتی و مایعات دفع شده از بدنش به دقت چارت (یادداشت) می شد. یه چارت جذب و دفع مایعات گذاشتیم بالای سرش و یه ظرف مدرج برای اندازه گیری ادرارش بهش دادیم و لیوانش رو هم از نظر میزان حجم مایعاتی که توش جا می شه اندازه گرفتیم و گفتیم هر وقت مایعات خوردی بگو تا این جا بالای سرت بنویسیم. سه روز گذشت اما پیرمرد هیچ مایعاتی ننوشیده بود یعنی هر وقت می گفتیم چقدر مایعات خوردی می گفت اصلا نخوردم. بالاخره شک کردیم چون با توجه به حجم ادرارش باید این از یه جایی مایع می گرفته. اتفاقی از جلوی اتاقش رد می شدم دیدم داره ساندیس می خوره. صبر کردم وقتی ساندیسش تموم شد عین مچ گیرا پریدم توی اتاقش و گفتم پدرجان چیزی توی شش ساعت قبل مایعات خوردی بنویسم. گفت نه. گفتم ساندیس هم نخوردی. گفت چرا ولی اونو پسرم خریده چرا می خوای بنویسی به حساب بیمارستان.

 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

راستی من از زویا پیرزاد فقط چراغ هارا من خاموش می کنمشو خوندم اگه می دونی اسم کتابای قشنگشو برام بنویسی ممنونت می شم!

کتایون

خیلی جالب بود. اصلن پایانش قابل پیش بینی نبود. من فکر کرده بودم حد اکثرش اینه که مثلن چیزی بجز آب رو جزو مایعات حساب نمی کنه!!نمی تونستم حدس بزنم که جریان رو به صورتحساب مربوط بدونه!!!

نسیم

همه درد ادمهای امروز از همین نادانی و جهالته...

کتایون

برای پی نوشت متاسف شدم. خب ماشین لیز خورده تقصیر شما نبوده که... [ناراحت]

مثل هیچ کس

فکر می کنم.... خیلی قشنگه ....که در طول روز با آدمای مختلفی سرو کار داشته باشیم... در غیر این صورت زندگی خیلی یکنواخت می شد...نمی شد؟... و تازه شبها هم چیزی نداشتیم که برای همدیگه تعریف کنیم قشنگی زندگی به همین گوناگونیشه.....اینطور نیست؟

بارانی

خیلی جالب بود واقعا... [خنده] به هیچ وجه فکر نمیکردم آخرش اینجوری باشه... امیدوارم خیلی سختی نکشین برای پرداخت هزینه ماشین [ناراحت] شما نسبت به نوشته و وبلاگ من لطف دارین [لبخند][گل]

آدم

روحمان شاد شد جان بچه ها[ابله] این برف هم حکایتی داره این روزها تو هر وبلاگی که می ری هر کی از برف روایتی داره خوب اینم یه مدلش بود[شرمنده]

جوجه طلایی

خیلی لامزه بود [خنده] به قول داریوش اگه فیلمشو بسازن از سریال پرستاران هم قشنگ تر می شه . [چشمک]

محمد

درود بر آقا آرش! من اگر به جای شوما بودم و بیمه بودم در خود قیامت بودم و در شلوغ ترین خیابان دنیا هم که بودم می زدم به ماشینی به هیچ وجه من الوجوه الاولین و الآخرین از خیر کروکی و بیمه و اینها نمی گذشتم. اگه بدنه بودید شخص ثالث هم بودید لابد... اون که دیگه موردی نداشت چرا نایستادید پلیس بیاد؟