اتفاقات زیادی افتاد در سال 1390 بعد از اخرین نوشته ام . بد یا خوبش رو نمی دونم بستگی به دید من به اونها داره ولی خیلی چیزها توی زندگی من تغییر کرد خیلی چیزهایی که شاید یک روز فکر نمی کردم. چیزهایی رو که فکر می کردم خیلی بارزشند از دست دادم و تازه فهمیدم اصلا ارزشی نداشتن و در مقابلش من حالا چیزهای باارزش دیگه ای دارم که باید قدرشون رو بدونم.

الغرض اومدم که بنویسم دوباره انقدر دلم برای همه دوستام تنگ شده انقدر دوستتون دارم که نمی تونم بگم . حد و  حساب نداره. سینای عزیز لیلای خوبم کتایون مهربون سارای عزیز  و بقیه ی دوستایی که کامنت گذاشتن از همتون ممنونم

سال نو رو تبریک می گم و باانرژی اومدم که بنویسم.

 

/ 8 نظر / 11 بازدید
الهام

مررررررررررررررررسییییییییییییییییییی قدیس! ایجا جات خیلی خالی بود.خیلی خوشحالم که برگشتی.

کتایون

سال نوی تو و عزیزانت هم مبارک. امیدوارم امسال بیشتر بنویسی و ثل قبل از حال هم خبر داشته باشیم. دلمون تنگ شده بود برات

candle

چه خوب كه بازم قراره باشي [لبخند]

سينا

چي شد پس؟ ننوشتي كه[گل]

ليلا

چقدر خوشحالم از اينكه با نااميدي اين صفحه را باز كردم و ناباورانه ديدم كه نوشته اي. خوشحالم از امدن دوباره ات . دلشاد باشي[گل]