یکی از میان قدیسین

بعد از فارغ التحصیلی از مقطع لیسانس (سال 75) تا الان به عنوان پرستار پامو توی بخش بزرگسالا نگذاشتم. این ترم به دلایلی مجبور شدم با دانشجوها کارآموزی برم بخش داخلی بزرگسالا. امروز اولین روزش بود داشته باشید قدیسی که فقط با اطفال کار کرده.

 

قدیس: مامانی جونم (تکیه کلام قدیس به مریض کوچولوها): بزار بچه ها می خوان ازت رگ بگیرن .کدوم دستت راحت تری؟

مریض (داشته باشید یه آقای 50 ساله گنده پشمالوی سبیل کلفت رو): ....

.

.

.

قدیس: مامانی می خوایم ازت خون بگیریم. می شینی پسر گلم..

مریض (دهنش کشدار باز شده می خنده ... یه خنده ای):ههههههههههههههههههههه

.

.

.

قدیس: سروگل خانمی (اسم مریض) می زاری مامانی برات لوله معده بزاریم گلم پاشو یک کم بشین ... خوبی ... بهتری؟

سروگل خانم (پیرزن 90 ساله با موهای رنگ حنای لپ گلی چادر فلفلی): ننه ... خوب نیستم... دیشب گرم بود... این تشکه سفته.... پاهام تیر می کشه .... معده ام داره سوراخ می شه.... هیچی نخوردم....به وکیل پسرم زنگ بزنید بگید بیاد منو ببره همون اسایشگاه .... می خوام برم یه گوشه بمیرم.... گرمه .... دیشب تا صبح یخ زدم... گفتم برام مرغ بیارید گفتن نداره آشپزخونه تعطیله ساعت ده شب.... می خوام برم دستشویی می گن سوند داری نمی خواد بری.... من هیچی نخوردم .... گشنمه .... می گن نباید چیزی بخوری سرم داری خودش غذاس...من حالم بده.... اینا کی هستن.... دانشجو هستن ... می خوان چی کار کنن.... منو نکشن .... پاهام درد می کنه ....................................................................................................

...........................................................من درد دارم.......................همیشه قرص صورتی می دادن دیشب قرمز کم رنگ بود بهشون می گم اشتباهی دادین می گن نه مال یه کارخونه دیگه اس..............................درد دارم.............................................................................. می خوان منو بکشن.............................. اون دکتر کچله می خواست دیشب منو بکشه از دست من راحت شه................................................... پاهام خیلی درد می کنه.............................ننه تو مهربونی به حرفام گوش می دی همشون می آن تا می خوام دردمو بگم میرن...........................................................................

چی کار کنم ...........................................................................................................................................

و هم چنان حرف می زنه....

 

این همکارای من واسه چی هی به من می گن چطوری توی بخش های اطفال دووم می آری خودشون چطوری توی بخش بزرگسالا دووم می آرن


نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۸ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط یکی از میان قدیسین نظرات () |