یکی از میان قدیسین

نیکزاد  در وبلاگش مطلبی گذاشته درباره این که چرا اعدام های زنانی مثل شهلا جاهد و سکینه محمدی اینقدر در بوق و کرنا گذاشته شده و محکوم می شود ولی همین افراد اگر مرد بودند و اعدام می شدند انقدر برای همه اهمیت نداشت. در واقع ایشان مثل مباحث قبلی اش به نوعی نگرش های فمینیستی را نقد کرده اند. من هم موافقم که خود این مباحث یعنی به نوعی ضعیف انگاری زن. البته باید تاکید کنم ایشان اصلا قصد تایید اعدام را نداشته و خود از منتقدین سرسخت اعدام هستن. من هم با نظرش در این که برای نقد اعدام نباید افرادی مثل سکینه محمدی و شهلا جاهد را مثل قدیس ها بالا ببریم و این نه تنها کمکی نکرده بلکه می تواند در تضعیف مبارزات حقوق بشری نقش موثری داشته باشد چرا که قاتل قاتل است، خائن خائن و جنایتکار جنایتکار. بحث بر سر نحوه مجازات ایشان است نه تلاش برای تبرئه کردن و مقدس جلوه دادن جرایم و گناهانی که این زنان به آن مبادرت کردند اما...

چرا این قدر جرایم این زنان مورد توجه بوده است؟ در این جا باید حساب فمینیست ها یعنی پیروان مکتب تساوی زن و مرد را از هیاهوگران دنیای مجازی که برای هر چیزی اظهارنظرهای مسخره ای مثل شهید راه عشق و این ها می کنند را جدا کنیم. و نظر این دسته دوم حتی در حد این نیست که بخواهد نقد شود.

فمینیست ها سال هاست سعی دارند بگویند آن چیزی که تلاش می شود نقطه ضعف زن باشد در واقع می تواند به نوعی یک فضیلت انسانی و محلی برای برتریت تلقی شود. قرن هاست مردها بدون آن که ثابت کنند، عقلایی بودن خود را موجب برتری بر زنان دانسته و زن به جهت احساسی بودن همواره محکوم و منفعل و جنس درجه دو شمرده می شود. این که زن موجودی احساسی است را هرگز هیچ فردی نمی تواند نفی کند ولی این به معنای ناقص العقل بودن نیست که این را هم کسی نتوانسته به اثبات برساند. نمی شود ایا عقل و احساس هر دو در نهاد زن باشند ولی یکی تحت فرمان و اراده دیگری؟ ایا زنان ثابت نکرده اند که گاهی برای رسیدن به تمایلات احساسی و عاطفی و نه غریزی خود چطور با توسل به عقل راه هایی رفته اند که به عقل فرمانروای یک مرد هم نرسیده است. اعتقاد فمینیست ها بر این است که چه کسی می گوید قوانین اخلاقی و اصول برقرار شده انسانی که همه برگرفته از عقلایی مردانه است می تواند خوب باشد ایا نمی توان در برقراری اخلاق از اصول زنانه پیروی کرد. اصولی که برگرفته از احساس ولی متمرکز بر موقعیت و منحصر به فرد هستند. در حالی که مردان در احکام اخلاقی و قانونی خود به دنبال عدالت و پیروی از فضیلت هایی مثل راستگویی و عدم خیانت و  و و هستند زنان در مواجهه، گرفتار احساساتی انسانی می شوند که در پی هر عملی که از انسانی سر می زند زمینه های احساسی ریشه ای آن و موقعیت عاطفی که فرد در حین عمل گرفتار آن بوده است را می کاوند. وقتی کودکی دروغ می گوید پدر به سبب سرپیچی او از اصل اخلاقی راستگویی حتما او را تنبیه می کند ولی مادر به دنبال دلایلی است که در ذهن و قلب کودکش حین دروغگویی وجود داشته و او را به سمت این عمل سوق داده . مرد برای پیروی از اصل کودک را قربانی می کند و زن برای نجات کودکش از تنبیه هر اصلی را قربانی خواهد کرد. پدر اصول و ملاحظات عقلانی و انتزاعی را در نظر می گیرد در حالی که مادر به شرایط و موقعیت ها و احساساتی که کودک او موقع ارتکاب خطا داشته توجه نشان می دهد و این ها را در تنبیه در نظر می گیرد. از نظر برخی فمینیستها، این نگرش مادرانه به همه مسائل اخلاقی تعمیم پیدا می‌کند و همه را بر آن می‌دارد تا به جای تأکید بر اصول و حقوق، همواره در پی فهم و تبیین یا گسترش روابط پیچیده بین انسان‌ها باشند و در دل شبکه‌ای از این روابط به تأمل اخلاقی بپردازند و به معضلات اخلاقی پاسخ دهند. اما این نگرش فمینیستی به اخلاق هنوز در جهان مردانه جایی ندارد. در شرع و عرف نیز هنوز پیروی از اصول اساس برقراری قوانین انسانی است و  سرپیچی از این اصول باید به مجازات منتهی شود. و جالب این که در جامعه ای که زن به جهت بسیاری از موارد به اندازه نیم یک مرد شمرده می شود حق قضاوت و شهادت ندارد. گواهی او مورد قبول نیست دیه اش به اندازه مرد معین نشده حق سرپرستی و اختیار قانونی اموالش را ندارد و... همین زن وقتی جرمی مرتکب می شود که این جرم فقط و فقط برگرفته از همان احساسات زنانه مورد نکوهش و ضعیف شمرده شده و غیر قابل استناد است، در شرایطی مساوی با یک مرد مجازات و محاکمه می شود. شهلا و سکینه و و و به این دلیل قاتل شدند که احساسات آن ها عواطف آن ها توسط یک مرد به بازی گرفته شد. ان ها نه برای پول نه برای مقام نه برای ملک فقط و فقط برای این که عشق مردی را به دست آورند یا از شر بی عاطفه گی های مردی خلاص شوند دست به قتل زدند قتلی فقط و فقط از روی احساس و این احساس همان احساسی است که عامل ضعف زن شمرده می شود می گویند به آن دلیل، قدرت قضاوت ندارد می گویند چون احساسی است حق داشتن سرپرستی ندارد حق گواهی و شهادت ندارد حق تملک مساوی با مرد را ندارد به جهت همین احساسی بودن. پس چرا باید قتلی که بر این اساس رخ می دهد با قتلی که از طرف یک موجود عقلایی که معمولا برای چیزی غیر از عشق و عاطفه مرتکب قتل شده، رخ می دهد یکسان مجازات شود.

به هر حال من خود فمینیست نیستم و مطالب آن ها را هم دنبال نمی کنم اما معتقدم تا زمانی که زن و مرد در همه چیز در یک جامعه یکسان نیستند چرا باید در مجازات مساوی شوند. با اعدام مخالفم ولی با تطهیر اعدام شوندگان نه. با مجازات شدن شهلا و سکینه مخالف نیستم ولی با فراموش شدن احساسات و عللی که قتل از انها ریشه گرفته مخالفم با گم شدن و فراموش شدنشان مخالفم چرا که آن ها نماینده جامعه ای هستند آن قدر بدوی در بطن خود که زنانش برای رسیدن به اولین نیازهای بشری یعنی عشق امنیت حمایت و تعلق دست به دامن هر مردی و نامردی که سر راهشان باشد می شوند جامعه ای آن قدر بدبخت که زنانش برای استحقاق حقوق نداشته شان یا از دست رفته شان از هیچ کاری فروگذار نمی کنند چه قتل چه تطهیر زنی که قتل را موجب شده تا به این وسیله شاید با جلب افکار عمومی بتوانند به آن چیزهایی که باید برسند.

 یک مسئله دیگر همین چند هفته پیش قتلی اتفاق افتاد در میدان کاج که همه می دانند چه بود و چه شد در این جا قاتل یک مرد بود بر سر یک زن مرد دیگری را کشته بود در محاکمه آن زن متهم درجه دو محسوب شد و برایش مجازات شلاق به جهت روابط نامشروع با یک مرد بریدند چون از اصل "پاکدامنی" تخطی کرده بود.  در قتل لاله شهلا زنی را کشته بود به خاطر مردی به نام ناصر ولی در هیچ جای محاکمه حرفی از محکومیت ناصر نشد چرا چون او ازهیچ اصلی تخطی نکرده بود اصل شرعی می گوید می توانی تا چهار زن داشته باشی وتا هزار زن صیغه کنی... شاید ناصر هم اگرنتوانست ثابت کند صیغه نبوده یا چه و چه مجازات می شد ولی راه گریز داشت هزار تا. ناصر رفت دنبال زندگی خودش می تواند زن دیگری بگیرد و .. کیمیا شلاق خورد و ابرویش رفت و قرار است یک عمر با این داغ زندگی کند که مجرد بود و با مردی مجرد رابطه داشت که این رابطه در اصول عقلایی مردانه یک جامعه مورد پسند نیست.

نتیجه: درست است.   منتقدین باید نحوه تفسیر خود را بر این قضیه مشخص کنند ایا کلا با این که این زنان اعدام شوند مشکلی دارند که این در واقع یعنی نقد نیکزاد درست است و خودش به نوعی ضعیف انگاری زن هاست یا این که با عدم تطابق این برخورد با زمینه های فرهنگی اجتماعی جامعه ای که از بطن آن برخاسته است مشکل دارند یعنی تساوی در مجازات و عدم تساوی در مسایل دیگر که در این جا فکر کنم نیکزاد عزیز هم موافق باشد که باید در جامعه بازبینی صورت گیرد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٩ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط یکی از میان قدیسین نظرات () |