یکی از میان قدیسین

بی اغراق سریال پرستاران یکی از بهترین سریال هایی است که دیده ام. من نمی دانم از ابتدا چه چیزی من را جذب آن کرد عنوانش که به من مربوط می شد یا هر چیزی اما تقریبا سه سال است دنبالش می کنم. از جذابیت های تکنیکی این سریال و امتیازاتش به عنوان یک سریال طولانی 8- 9 ساله زیاد گفته اند. ریتم تند در عین حال احساسی آن. لوکیشن های ثابت اما همچنان جذاب که اصلا آدم را خسته نمی کند. بازیهای روان (کسی را می شناختم که تا مدتها فکر میکرد این سریال یک مستند است) راستی هنرپیشه هایش به راستی پزشک و پرستار نیستند؟ و باور پذیرش. گریم ها و صحنه پردازی هایی که لازم نیست حتما واقعا چنین صحنه هایی (زخم و خون جراحی و مرگ) را دیده باشی تا عمق هنر کادر سازنده آنرا درک کنی.

اما منظور من اصلا اینها نبود. من به پیامی که در بطن این سریال جاری است اشاره می کنم. بیماری که خود حق همه چیز را دارد. انتخاب درمان، دارو، زندگی، مرگ و ... برای جامعه پزشکی ما که در آن پاترنالیسم پزشکان و ماترنالیسم پرستاران غلبه عمیقی دارد شاید دیدن این سریال باید از این جهت مورد توجه باشد. در کشور ما پزشک مانند پدری که صلاح فرزند خود را می داند برای بیمار تصمیم می گیرد دارو را شروع می کند، جراحی می کند، و در صورت صلاحدید خود او را از درمان معاف می نماید. پرستار همانند مادری دلسوز باید از فرزند خود که همان بیمار است مراقبت کند و این چنین است که بیماران  ما در بیمارستان عین عروسکی خیمه شب بازی در میان اعضای تیمی که همگی خود را محق تصمیم گیری برای مریض ها می دانند و آنها را افرادی فاقد توان و دانش دانسته و برای بیماران حتی کوچکترین حقی را برای دانستن آن چیزی که مربوط به خود آنهاست قایل نمی باشند، دست رشته می شوند. بیماران زیادی را می شناسم که مرده اند اما تا آخرین لحظه نه خود و نه بستگانشان نمی دانستند بیماری آنها چه بود است. در سالهای اخیر است که جامعه پزشکی ما متوجه این امر شده که باید رییس تیم درمان هر بیمار خود او بوده و تنها او حق تمام تصمیم گیری ها و دستیابی به اطلاعات حیاتی مربوط به خود را داشته باشد و بقیه اعضای تیم از جمله پزشک محترم به عنوان تنها یک عضو تیم موظفند بیمار را در گرفتن بهتر تصمیم درباره درمان و سلامتی خویش یاری رسانند . هنوز مقاوت های زیادی دراین باره وجود دارد. پزشکان محترم ما نمی خواهند بیماران آگاه توانا و مستقلی داشته باشند. از نظر آنها بیمار فاقد قوه درک، دانش روز  و توان گرفتن تصمیمات  درست است. در حالی که در این سریال می بینیم جراح مغرور توانا و کارآمدی چون لوک فورلانو در مقابل تصمیم یک پیرزن نحیف و به ظاهر نادان بیمار مبنی بر انتخاب جراحی یا عدم انتخاب آن سر تعظِم فرود می آورد.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٢٧ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط یکی از میان قدیسین نظرات () |