یکی از میان قدیسین

پریروز: من: کلاسهایی که برام گذاشتین با کلاسهای خودم تداخل داره می شه ساعتش عوض بشه.

مدیرگروه: نه نمی شه چون دانشجوها واحد گرفتن. اصلا ابدا به هیچ عنوان تحت هیچ شرایطی نمی شه.

من: آخه تداخل داره...

مدیر گروه: نه نه ...........

 

 

دیروز: من: خیلی تلاش کردیم کلاسها رو بندازیم یه روز دیگه نشد که نشد حالا من با بچه های دیگه صحبت کردم قرار شد جای کلاس های من و آقای ... عوض بشه البته با موافقت و لطف شماو...

مدیر گروه: نه نه نه نمی شه. شما حالا تا چهار سال می خواین همین وضع رو هر ترم پیاده کنین همیشه من با شما راه اومدم... من دارم خیلی تلاش می کنم ولی نمی شه.

من: حالا توروخدا جون من یه کاری کنین (این قسمتش کمی پیازداغ زیاد شده) شما اقای بسیار محترمی هستید همیشه مشکلات ما توسط شما حل می شه. ما همیشه دعاگوییم...

مدیر گروه: نه نه نمی شه.

 

امروز: من: چی شد برنامه کلاس های من. من امروز رفتم دانشگاه و به همین خاطر نمی تونم سر کلاس هایی که برای من گذاشتین حاضر بشم مگه عوض کنین روزش رو

مدیرگروه: ن..

من: باشه خوب پس حالا که اینطوریه من مرخصی بدون حقوق حقوق می گیرم تا چهار سال بعد هم کارآموزی هاتون رو هم که الان چند روزش رو رفتم بقیه اش رو کسی پیدا کنین بیاد بره. درس پرستاری کودکان هم یه نفر رو بگیرین بیاد درس بده. من اصلا از اول اشتباه کردم فکر کردم مشکلم توسط شما حل می شه و من دلم نمی خواست دست دانشکده رو بزارم توی حنا حالا که واحد گرفتم ول کنم مرخصی بگیرم اصلا برای من خیلی هم سخته هم درس بخونم هم کاراموزی برم هم بیام اونجا درس بدم...خداحافظ. فردا میام برای برگه مرخصی

نیم ساعت بعد تلفنم زنگ می زندمدیرگروه: ساعت کلاستان را تغییر دادیم برای سه شنبه ها که گفتید روز بیکاریتونه برای کارآموزی ها هم اصلا خودتون رو نگران نکنید می تونید برنامه رو انعطاف پذیر بزارید هر وقت خواستید برید بیمارستان... هر همکاری دیگه ای از دست من برمی آد روی من حساب کنید...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۳ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط یکی از میان قدیسین نظرات () |