یکی از میان قدیسین

دلم برای همه تون تنگ شده بود. خودم رو مجبور کردم یک مدتی نیام توی وب تا کارهای عقب مونده ام تموم بشه که الحمداله شد. تقریبا دیگه سرم خلوت شده منهای چند تا کار کوچولو که خیلی مهم نیست.

حالا باید یکی یکی بیام وبلاگ ها سر بزنم بیینم چه خبره که میام. ولی خودم هم فکر نمی کردم اینطوری بهتون عادت کرده باشم ها. وقتی داشتم کارامو با کامپیوتر می کردم دستم می رفت روی موس که بیام توی وب یه دوری بزنم باز می گفتم لعنت بر شیطون بشین کاراتو بکن. البته ناگفته نماند که یک بار هم اومدم و یه دوری زدم به همگی سر زدم ولی کامنت نذاشتم.

قبل از رفتنم داداش محمد ازم خواسته بود در مورد خرداد ٧۶ بنویسم که کجا بودم. راستش خیلی برای خودم جالب بود که هر چی فکر می کردم تنها چیزی که یادمه روز رای گیری بود که من رفتم توی یک حوزه ای توی توحید رای دادم به خات م ی و اتفاقا کلی هم شلوغ بود و ملت کلی جوگیر شده بودند. راجع به فعالیت های سیاسی قبل از انتخابات و اینا هیچی یادم نیس چرا یادم نیس. جسارتا بنده تازه نامزد کرده بودم فکرم مشغول چیزای دیگه بودزبان اما این رو دیگه یادمه که ارش می گفت رای نده بابا اینا همه سر و ته یک کرباسن بعد هم من رو تا حوزه رای برد و برگردوند بدون این که خودش رای بده.

اما در مورد این که الان ایا رای می دم یا نه... اسی عزیز من به شوخی نوشته بودم به دیوید پالمر رای می دم اگه سریال ٢۴ رو ببینی می فهمی که کیه. متاسفانه هنوز در مورد رای دادن تردید دارم. ولی در یک چیزی هیچ تردیدی ندارم این که واقعا در حد تنفر از رییس جمهور فعلی بدم میاد. چرا؟ امروز داشتم مواضع هر چهار تا کاندید رو توی روزنامه می خوندم خیلی برام جالب بود در مورد زنان موضع اح م د ی ن ژ ا د اینه: باید زنها رو به کارهای مخصوص خودشون مشغول کرد. این یعنی چی... یعنی  زنها رو بفرستیم دنبال نخود سیاه . کارهای مخصوص زنها اونوقت چی هست بچه داری یا خونه داری یا چی.. همینه که زن خودش اصلا معلوم نیس کی هس.

از این بگذریم موضعش درباره انرژی هسته ای اینه : حق ماست. یکی دیگه از کاندید ها موضع خوبی در این مورد بیان کرده بود که خوشم اومد: حق ماست ولی باید دید ضررات چیزی بیشتر از فواید اون نشه. این حرف منطقیه. ایا باید به چه قیمتی ما انرژی هسته ای که معلوم هم نیس چه کوفتیه و به چه دردی می خوره داشته باشیم به قیمت ایزوله شدن به قیمت تحریم به قیمت این که تنها کشورهایی که تمایل به برقراری رابطه سیاسی با ما دارن کشورهای عقب مونده امریکای لاتین باشن. به قیمت چی... ا ح م د ی ن ژ ا د می گه خا ت می در دوران ریاستش شان رییس جمهور ایران رو پایین آورده و وقتی به دیدار شیراک رفته اون با تحقیر باهاش برخورد کرده. این یارو خوابه یا خودش رو می زنه به حماقت حداقل خ ا ت م ی چند تا دیدار ابرومند با سران کشورهای مهم داشت که توی همه شون هم مثل یک ادم متمدن حرف زد تو چی که هر جا رفتی خودت رو مسخره خاص و عام کردی انقدر چرندیات تحویل دادی انقدر لبخند های ژوکوند بی مزه تحویل خبرنگارهایی که ازت سوالات مهم و جدی می پرسیدن  دادی و از قدرت و شوکت و عزت ایران خراب شده ای که ما توش هستیم و هیچ کدوم از این شوکت ها و عزت ها رو ندیدیم ور زدی که شدیم مسخره خاص و عام. این که چفیه بدی به هوگوچاوز خیلی برای ملت و دولت ایران افتخارامیز بود. این که اسراییل حالا به یمن شرو ورهای تو درباره هولوکاست از حمایت تمام کشورهای غربی و شرقی برخوردار شده خیلی مایه مباهاته. ما چی به دست اوردیم توی دوران ریاست تو. عظمت... شکوه... انرژی هسته ای... فن اوری صلح آمیز ... یا انزوا و تحریم و تمسخر و تحقیر... چرا از هر ١٠ اس ام اسی که به هر کدوم از ما می رسه ٧ تاش جوک درباره ماجراجویی های ابلهانه تویه.

نیک ایین عزیز می گه باید امید داشت باید امید داشت که مردم درست انتخاب کنند مردم حالا باید چی رو انتخاب کنند بد رو میان بد و بدتر. این انتخابیه که ما باید بکنیم در حالی که می دونیم نهایتش چیزی نیس مگه وقتی خ اومد و هشت سال هم بود و با تمام تلاشی که کرد چیزی عوض شد دوباره برگشتیم سر خونه اول که نه بدتر و عقب تر از اون. من هم امیدوارم مردم ما درست انتخاب کنند ولی یادم هم نمی ره مردم ما همونی هستند که پرفروش ترین فیلم کشورشون اخراجی هاست و پرفروش ترین فیلم ویدیو کلوپی شون چارچنگولی. مردم ما همون های هستند که گونی های سیب زمینی و چک های دویست هزار تومانی رسیده از طرف دولت مهروزر خیلی به دهنشون مزه می ده. مردم ما همون هایی هستتند که سی سال به همچین وضعیتی تن دادن. به اجبار  به نام ازادی بیان. به فشار و زور به نام دین.. به انزوا و خودبزرگ بینی پوچ به نام عزت ملی ... به ح ج ا ب اجباری و محدو دیت و نقض حقوق زنان به نام عفاف ملی... آدم عزیز که مخالف عقاید سیاسی منه می گه اون ازادی که تو دم از اون می زنی موجب بی بند و باری می شه. ولی بزار من یه چیزی بهتون بگم. توی مدرسه مدیر ما برای این که حجاب درستی داشته باشیم هر روز دم در مدرسه پایین شلوارهای ما رو با متر اندازه می گرفت که تنگ نباشه. ما حق پوشیدن جوراب سفید نداشتیم ما حق این که شونه یا اینه توی کبفمون ببریم مدرسه نداشتیم. اگه یکی از ما توی سن چهارده پونزده سالگی یعنی اوج خودشیفتگی یه نوجوان در حال مرتب کردن مقنعه اش کنار اینه دستشویی دیده می شد به جرم بدح ج ا ب ی می رفت دفتر و باید تعهد می داد و ننه باباش هم می اومدند تعهد می دادند و ... ما توی دانشگاه هر روز قبل از ورود مجبور بودیم نگاه خشمگین و منتقد دو سه تا نگهبان دم در رو تحمل بکنیم که مشخص بکنن ایا حج ا ب م و ن مناسب شان والای دانشگاه هست یا نه و اگه تشخیص دادن نه (حالا این که معیارهاشون چی بود خدا داند) کارت دانشجویی می گرفتن ازمون و پدرمون رو در می آوردن.. چی شد... حالا بیاید حجاب من رو با حجاب مامانم مقایسه کنید که به قول خودش توی دوران طاغوت مدرسه رفته و معلم هاشون همه مینی ژوپ می پوشیدن.  دلم می خواد یکی هم بعدا بیاد ح جا ب عسل رو با مال من مقایسه کنه حالا شاید بگید تو که نطفه ات توی دوران طاغوت بسته شده عسل و غزل چی که کلا بچه های بعد از انقلاب هستند. ... نمی دونم ... ولی یکی جواب من رو بده باید امید داشته باشم به انتخاب درست مردم ولی ایا تضمینی هست که بعد از انتخاب درست همه چی درست پیش بره؟

 

وای چقدر ور زدم ها خودمونیم 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٠ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط یکی از میان قدیسین نظرات () |